تساوی ذوب آهن مقابل االاهلی عربستان در نیمه نخست
| «يادداشتهايي درباره كافكا» نویسنده: تئودور آدورنو ترجمه: سعید رضوانی ناشر: آگاه، چاپ اول 1395 98 صفحه، 8000 تومان شما میتوانید کتاب «يادداشتهايي درباره كافكا» را تا یک هفته پس از معرفی با ۱۰ درصد تخفیف از فروشگاه اینترنتی شهر کتاب خرید کنید. **** ماکس برود برخلاف دوست نزدیکش که زندگی کوتاهی داشت، فرصت آن را یافت که در طول زندگی طعم شهرت و موفقیت را بچشد. آثاری بسیار نوشت که اغلب خوانندگان زیادی داشتند. با این حال او نویسنده ای بود که شهرتِ در زمان حیات را به وسیله آثار خودش به چنگ آورد و اما ماندگاری نامش در تاریخ ادبیات، مدیون آثار دوست گمنام و درگذشته اش فرانتس کافکا بود. ماکس برود به واسطه همین اعتقاد، سالها وقت خود را به جمع و جور کردن و انتشار آثار کافکا اختصاص داد تا اینکه رفته رفته کافکا کشف شد و ارزش آثارش بر دیگران نیز روشن شد. و حالا فرض کنید که اگر ماکس برود تا این اندازه صادقانه به کافکا علاقمند نبود و یا با خواندن آنها دچار احساس حسادت چه اتفاق ناگواری در تاریخ ادبیات می توانست اما خوشبختانه ماکس برود به دوست دوران جوانی اش علاقه بسیار داشت، فراموش شدن آثار پرشمارش به جز آنچه درباره کافکا نوشته بود نه تنها شعله حسادت را در دل او نیافروخت که استقبال تدریجی از این آثار او را به تداوم رسالتی که بردوش گرفته بود مصمم تر ساخت. اما براستی چرا کافکا مایل به انتشار آثارش نبود؟بی شک ماکس برود، دِین بزرگی برگردن ادبیات داشت اگرنه به خاطر آثار خودش که به خاطر حفظ و معرفی آثار دوستی که به او سپرده بود نوشته هایش را نابود کند! به نظر چنین سفارشی از سوی کافکا بیشتر از آنکه ناشی از نا امیدی و یأس در زندگی باشد؛ حکایت از عدم اطمینان او از کیفیت آثارش داشت. نه فقط درباره آثاری که هنوز ناتمام بودند بلکه در مورد آثاری که پیشتر هم به شکل محدودی منتشر شده بودند چنین احساسی در او وجود داشت و از این سبب به ماکس برود سفارش کرده بود آنها را نیز دوباره منتشر نکرده و تاحد ممکن از میان بردارد. اما فرض دیگری نیز در میان است، فرضی که می تواند از نگاهی یکسره متفاوت به کافکا و آثارش برخاسته باشد. آدورنو در «یادداشتهایی دربارهی کافکا» با رویکردی نشانهشناسانه و خوانشی روشنفکرانه از آثار کافکا می کوشد افقی رو به روی علاقمندان ادبیات بگشاید تا بیاموزند چگونه و چرا آثار کافکا را بخوانند و از سوی دیگر توصیههایی به کتابدارها (کتاب خرهای کتاب نخوان!) ارائه می دهد که بدانند چرا نباید آثار کافکا را خواند! این رویکرد متناقض نما نسبت به دو طیف از مخاطبان از این برداشت آدورنو را تایید می کند که معتقد بود وصیت کافکا برای از بین بردن آثار منتشرنشدهاش ناشی از این ترس بود که پس از مرگش به شکلی مسخ شده تفسیر شوند. کتاب «یادداشتهایی دربارهی کافکا» افزون بر مقدمه بلندی که مترجم نوشته از 9 یادداشت تشکیل شده است که در انتهای آنها نیز نوشته ای درباره خود آدرنو به کتاب افزوده شده است. متن اصلی کتاب را همین 9 یادداشت تشکیل می دهند که به طور پراکنده که طی سالهای متفاوت نوشته شدهاند بنابراین بیرون کشیدن ایدههایی منسجم و معطوف به متن که بتوان به تجریه و تحلیل آنها پرداخت امری است دشوار. ماکس برود همانند کافکا یهودی بود، بسیاری از شارحان بعدی آثار کافکا، همانند او تصویری مذهبی از آثار این نویسنده ارائه کرده اند. از این منظر آدورنو اولین مفسری محسوب شده که تفسیری اینجهانی از آثار کافکا ارائه کرده است. به زعم مترجم رویکرد آدورنو را از این حیث قدری افراطی نیز هست و نمیتوان ارتباط کافکا با الهیات دیالکتیک را کاملا نادیده انگاشت. به هر روی یادداشت های آدورنو حکایت یک واقعیت اساسی دارند و آن اهمیت آثار نویسنده ای است که در طول زندگی آثاری نصف و نیمه نوشت که فرصت کامل کردن آنها را نیافت اما همین آثار امروز به عنوان شاهکارهایی ادبی که برجهان ادبیات پس از خود تاثیر گذاشته اند. با این اوصاف برداشت های پراکنده از آثاری این چنین، چندان هم عجیب به نظر نمی رسند. |